در آغوش محبت خدا

می گویند در زمان حضرت موسی بر بنی اسرائیل هفت سال قحطی آمد. 

 مردم نزد موسی آمدند و گفتند ای موسی، تو پیغمبری، دعا کن و از خدا بخواه که بارانش را بر این قوم نازل کند،موسی دستور داد که تمامی قوم با اهل و عیالشان و بهمراه حیواناتشان در صحرایی بیرون از شهر حاضر گردند. 

 سپس دستور داد که تمامی کودکان را در نقطه ای از یک صحرا جمع کرده و پیران را در نقطه دیگر و همچنین حیوانات را در نقطه ای دیگر قرار دادند.

 صحرا مملو بود از ناله های کودکان و پیران و ضجه حیوانات، موسی سر به سجد فرود آورد و از خداون طلب باران نمود. 

بر موسی وحی آمد که ای موسی، در میان قومت شخص گنهکاری است و تا او در این جمع باشد خداوند رحمتش را بر قومت نازل نخواهد کرد، دستور بده که آن شخص گنهکار از این جمع خارج گردد. موسی به پا خواست .  نگاهی به قوم خود کرد و گفت: ای قوم، در میان شما شخص گنهکاری است و تا وقتی که آن شخص در میان شماست خداوند رحمتش را بر شما نازل نخواهد کرد . آن شخص هر کسی هست از جمع این قوم خارج شود .

 آن شخص گنهکاری که در میان جمع بود فهمید که اشاره به اوست، ترسید که اگر خارج شود آبرویش برود و رسوا گردد *در میان جمع با دلی شکسته به خدایش گفت: (( پروردگارا؛ تویی ستارالعیوب و غفار الذنوب، ای خدایی که پناه بی پناهانی، مپسند که آبرویم برود و رسوا گردم، توبه میکنم به درگاهت ای مهربان ترین مهربانان ))  

 بر موسی وحی آمد که ای موسی دست نگهدار، خداوند دعای آن گنهکار را شنید و توبه اش را پذیرفت و به برکت آن توبه رحمتش را بر قومت نازل خواهد نمود  موسی از این گفته خداوند شادمان شد به خداوند عرض کرد پروردگارا؛ می شود بدانم که آن بنده گنهکارت کدام بنده بود؟  

 وحی آمد که ای موسی، آن بنده ما تا وقتی که با ما قهر بود و گناه و معصیت میکرد ما رسوایش نکردیم اما اینک که این بنده ام با ما آشتی کرد و توبه نمود و دوستمان شد، چگونه انتظار داری که او را معرفی کنم و آبرویش را ببرم؟

آنجا بود که موسی به سجده افتاد و گفت:پاک و منزه است خداوند بلند مرتبه و به راستی که تو توبه پذیر و مهربانی. 

  
نویسنده : علی یوسفی ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۳
تگ ها :